نــاتــور دشـــت
دستنوشته‌های هولدن کالفیلد و جین گالاگر
۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه
سرگذشت عجیب هولدن کالفیلد
عصر یک روز مزخرف پاییزی در یکی از محله‌های جنوبی تهران، محمد علی رمضان‌پور ملتمسانه برای یادگیری روش دو لایه کردن توپ پلاستیکی از اقصی نقاط بدن دوستش سعید آویزان بود. در‌‌ همان لحظه نویسنده‌ای در نیویورک پس از یک مشاجرهٔ لفظی با همسرش در کرافت پارک به خانه بازگشته بود. پشت میز تحریرش نشسته و در حالی که پک عمیقی به سیگارش می‌زد و عصبی به نظر می‌رسید، مشغول خلق شخصیت داستانی ناقص الخلقه‌اش «هولدن کالفیلد» بود. درست در‌‌ همان لحظه اسپرمی با یک کروموزوم Y متعلق به آقای «م» در تخمک همسرش خانم «ش» قرار گرفت.
نه ماه بعد...
هولدن کالفیلد به دنیا آمد.
پس از گذشت حدود بیست و یک سال از عصر آن روز مزخرف پاییزی، هولدن کالفیلد اینجا می‌نویسد. از زندگی و همهٔ متعلقاتش، و البته مرگ...
همین!
7 Comments:
Blogger Mohsen said...
اولین نظر رو خودم دادم که نیاید اینجا اول اول راه بندازید!

Blogger Unknown said...
پس من دوم دوم راه می‌اندازم :)
بدون که نوشته‌هات رو دنبال خواهم کرد. اگر یه وقت کامنت نذاشتم.
این قضیه کامنت گذاشتن رو هم کاملا درک میکنم چی میگی.
همین که شروع به نوشتن کردی و میدونم که میتونی دائم بنویسی، عـــــالیه! اینو از من داشته باش؛ اگر ۱۰۰ تا پست هم نوشتی و کامنت نخورد، باز هم بنویس. بالاخره یه روزی، چند نفر هم که شده (که من معتقدم بیشتر از این خواهد بود) میان سراغِ من و تو و یه کم ما رو میفهمن ;)

Blogger Libraco said...
میدونی موضوع چیه پسر؟ خیلیییی خوبه که اینجا می نویسی. ولی عمیقن دلم می خواد خودت رو از هولدن کالفیلد بودن خلاص کنی و یک شخصیت جدید باشی، حتی اگه همه ویژگی هات همون باشه که توی رمان ناتور دشت خوندیم. اوکی؟

خوشحالم که تصمیم گرفتی بنویسی
قلمتو دوست دارم
ایشالا چرخش واست بچرخه

Anonymous آمنه said...
محمد علی رمضان پور همون همکلاس شیرین سخن تذکره نویس کلاس های گل آقاست نوید؟

Anonymous آمنه دوباره said...
خیلی خوبه بنویس ببینم چه می کنی با این دنیای پرهیاهوت

Anonymous شکوفه said...
حالا شد!...:D:D
خوشم اومد...:):)